|
نمیدونم چی بنویسم و از کجا بنویسم غم بزرگی اومده سراغم غمی که هیچوقت از یادم نمیره مادر تنها عشقم مادر تنها زندگیم مادری که مهربونیش بی اندازه بود به رحمت خدا رفت خیلی مادر مهربونی بود با رفتنش غمی اومده تو دلم که تا زنده ام فراموش نمیکنم
غزل جونم منو شریک غمت بدون همونطور که به مادرت قول دادم تا اخر زندگیم باهات میمونم و هیچوقت تنهات نمیزارم و ازتو هم میخوام که منو تنها نزاری. عاشقت هستم و عاشقت میمونم . بین این دنیا و دنیا اخرت یک وجب بیشتر نیست مادرت رفت پیش خدا عزیزم مثل بابای من که زود تنهام گزاشت خدا هر کسی رو دوست داشته باشه میبره پیش خودش هر کسی این مطلب رو میخونه برای مادر غزل جونم که تو این روز عزیز روز شهادت فاطمه زهرا (س )به رحمت خدا رفته فاتحه بخونه . از خداوند منان طلب میکنم خدا همه رفتگانتون رو بیامرزه ...یا علی...
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟ تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند نزدیک و نزدیک تر کندتا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد! تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام ! یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا ..... تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟... تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است! تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟ تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست! تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم.... و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای ولی در کنار تو نباشم
زیر بارون گریه کردم که نبینی که نبینی که نبینی گریه هام و نشنوی بغض صدام و نبینی شکستنام و تو خیابون تک و تنها راه میافتم که نگی که نگی دوست ندارم نگی باورت ندارم نگی که تنهات میذارم نمیخواستم که بدونی از دوریت دلم میگیره سرده گونه های خیسم وقتی که بارون میگیره یادته بهت میگفتم نری و تنهام نذاری گفتی رسم روزگاری مونده یه قاب خالی وقتی بغضم شکست و زیر بارون گریه کردم نمیخواستم که بدونی هنوزم عاشقت هستم چشمام و به دنیا بستم هنوز هم به پات نشستم هنوزم عاشقت هستم به همون چشای معصوم به همون قلب شکسته به خدا قسم که قلبم پای عشق تو نشسته به همون دستای گرمت به نگاه مهربونت از رو اجبراره که میرم و قلبم و ازت میگیرم میرم و تنهات میذارم تو گذشته هام میمونم میدونی وقتی که رفتی ندیدی که بیقرارم از همون روزای رفته من هنوز خبر ندارم میدونی وقتی که رفتی ندیدی که بی قرارم از همون روزای رفته من هنوز خبر ندارم دست تکون میدم و میرم جلوی چشات میمیرم میرم و تنهات میذارم خداحافظت رو میگم
زماني كه دستـــــ زندگي سنگين و شبــــــ بي ترانه استــــــ
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
عشق پاک من! من نه تنها به تو نیاز دارم نه تنها به عشق ورزیدن به تو نیاز دارم که حتی به آن نیاز دارم که برای تو بنویسم فقط برای تو میدانی عشق من؟ وقتی که تو را روبروی خود می بینم و لبخند ساده ولی زیبایت روی لبهایت مینشیند برق نگاهم با نگاه نافذت که تا اعماق جانم فرو میرود، گره میخورد برق شادی در چشمان من چنان میدرخشد که می دانم جان تو را نیز روشن میکند و شور عشقت که شوق میآفریند آن گاه دیگر میبینم که من بی وجود تو و عشق تو هیچم. خاکسترم. خاکستری که اگر عشق نباشد، باد هستیاش را با خود میبرد پس چگونه نیازمند تو و نوشتن از تو نباشم؟ اگر باران عشق تو بر جان من نبارد، چگونه کویری بی حاصل نباشم؟ اگر در دریای عشق تو شناور نباشم چگونه ماهی هستیام زنده بماند؟ اگر عشق تو نباشد چگونه خوشبختی را در این دنیای فانی احساس کنم؟ من نه تنها به عشق تو که حتی به نوشتن از تو نیز نیاز دارم. باید با زبان و بیان بگویم که مهر تو در جانم نشسته است و عاشقانه به تو میاندیشم برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم
شــــب و سکــــــــــوت و تنهــــــــــــایـی تنهـــــایـی و مــــن و یــــک خــــواب رویــــایـی مــــن و تـــــــــو در کنــــار هـــم تــــو در آغــــوش مـــن و مـــن غـــــرق در احسـاســـاتـم سکــــوت سهــــم ایــن لحظـــه هـای عــاشقــانـــه اسـت چشمــــانم خیــــره بـه چشمـــان تـــــوست دیـــدن چشــــم هـای زیبـــایت آرامــش مــن در ایــن لحظــــه هـای عــاشقــانـــه است مـــات و مبهــــوت دستـــــانت را مـی فشـــارم تــــو مــرا مـی بــــوسـی مــــن تـــــو را در آغـــــوشم مـی فشـــارم ســر بــر روی شــانــه هـای تــــــو مـی گـذارم سکـــــوت را با صــــدای تــــرانــه اشــــکهـایـم مـی شکنـــــم تــــو گــــوش مـی کنــی و بـا مــن هــم تــــرانـــه مـی شـــوی تـــرانـــه ی مــا در هــــوای عشـــــق مـی پیچــــد عشـــــق بـا تــــرانـــه ی مــا مـی رقصـــد و مــا بـا رقـــص عشــــــق مـی رقصیــــم مـی چـــرخیــم غــــلت مـی خــــوریـــم تــــو آرمیــــده ای و مــن بــر بـالای ســرت خمیــــده ام از دسـت هـای تــــــو تـا مـــو هـای بلنــــد من کـه بـر روی صــورتت ریختــــه است چقـــــدر فــاصلــــــه اسـت فـاصلــــه درد مــــن اسـت فـاصلــــه سهـــــم دل تنـــــــــگ مــن اسـت دسـت هـای تـــو بـر روی تــن مــــن مـی چــــرخـد و مـــن آرام آرام لمـــس دستـــان تــــو را روی تنــــم حــــس کــــردم لمـــس دستـــان تـــــو حــــس یـــک حــادثــــه ی شیــــریـن اسـت حـادثـــه رویــــایـی ست کـه مـــن در خـــواب خـــودم مـی بینـــم خــــواب مـــــن یـــک خــــواب اسـت آه کـه ایــن خــــواب چقــــــدر شیـــــریـن اسـت
Ey khodaye mehraboon delam gerefte....
نمی دانم....
نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود... بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود .... بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود... به چه آبی بنویسم که هرگز گل نشود... وبر چه قلبی بنویسم که هر گز سنگ نشود...؟!!!
|
About![]()
یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
Home
|